ميرزا أحمد الآشتياني
65
طرايف الحكم يا اندرزهاى ممتاز ( فارسى )
امّ الكتاب لم يغن الدعاء فيه شيئا . [ الحديث 101 من زعم أنّه يعرف اللّه بحجاب أو بصورة أو مثال فهو مشرك ] و فيه أيضا : باب « المغايرة بين الإسم و المعنى » ( التوحيد ) عن عبد الأعلى ، عن أبيعبد اللّه عليه السّلام ( في حديث : ) و من زعم أنّه يعرف اللّه بحجاب أو بصورة أو مثال فهو مشرك ، لأنّ الحجاب و المثال و الصورة غيره ، و إنّما هو واحد موحّد ، فكيف يوحّد من زعم أنّه عرفه بغيره ، إنّما عرف اللّه من عرفه باللّه ، فمن لم يعرفه به فليس يعرفه إنّما يعرف غيره ، ليس بين الخالق و المخلوق شيء ، و اللّه خالق الأشياء لا من شيء ، يسمّى بأسمائه فهو غير أسمائه و الأسماء غيره ، و الموصوف غير الوصف ، فمن زعم أنّه يؤمن بما لا يعرف فهو ضالّ عن المعرفة ، لا يدرك مخلوق شيئا إلّا باللّه ، و لا تدرك معرفة اللّه إلّا باللّه ، و اللّه خلو من خلقه و خلقه
--> ميخواهد و ثابت ميدارد هر چه را كه ميخواهد ، پس از اينجاست كه دعاء قضا را بر طرف ميسازد ، و اين دعائى است كه نوشته شده كه رفع قضا مىكند مادامى كه در ام الكتاب ثبت نشده باشد ، كه در صورت ثبت شدن ، دعاء در رفع قضا مؤثر نخواهد بود . ( 1 ) 101 - و نيز در همان كتاب : باب « مغايرت بين اسم و معنى » ( از كتاب توحيد ) از عبد الاعلى از حضرت صادق عليه السّلام ( در حديثى ) نقل شده كه فرمود : و كسى كه عقيدهمند شود كه خدا را مىشناسد بمظهرى يا به صورتى يا بمثالى ، پس او براى خدا شريك قرار داده است ، زيرا حجاب و مثال و صورت غير از خدا است ( چون خداى تعالى نه مظهر تامى دارد و نه در خيالى گنجد و نه كالبدى براى او ميتوان فرض نمود تا مانند باشد با آنچه ديده است ) و همانا خداوند ، يگانه ايست كه بيگانگى شناخته شده ، پس چگونه بيگانگى شناخته است خدا را كسى كه او را به غير او بشناسد ، و همانا شناخته است خداوند را آن كس كه او را بذات مقدس او شناخته ، پس كسى كه او را به خود او نشناخت پس او را نشناخته بلكه غير او را شناخته است ؛ نيست بين خالق و مخلوق واسطهاى ( كه معرف خدا باشد ) و خدا ايجادكنندهء مخلوقاتست از عدم ، به نامهاى خود ناميده مىشود در حالى كه ذات او غير اسماء است و اسماء غير اوست ، و وصف شده غير از خود صفت است ، پس كسى كه عقيدهمند شود باينكه ايمان آورده بخدائى كه قابل شناخته شدن نيست اگر چه بآيات او باشد ، پس او گمراه است از شناسائى خدا ، و ادراك نميكند مخلوقى چيزى را مگر به خدا ، و دريافته نشود معرفت خداوند مگر بتوفيق او ، و خدا خالى است از مخلوقات خود و مخلوقات هم خالى از اويند ( يعنى مشابهتى با مخلوق خود ندارد ، و